عید همه اتون مبارک از این که به وبلاگ مادر عزیزم این همه لطف داشتین تشکر میکنم
یه مدت طولانی نبودم الانم فقط امدم یه سر بزنم دیدم با کامنتاتون منو شرمنده کردین
نمی دونم چی بگم خیلی دلم واس خونه مادرم تنگ شده بود .
واس آپ کردن وبلاگ دو دلم .......هنوز که هنوز خوابتو می بینم مادر دیشب خوابتو دیدم
خیلی ترسیده بودم نزدیکای صبح بود حدود ساعت ۵ صبح وقتی بیدار شدم کلی گریه کردم
بعد بلند شدم وضو گرفتم رادیو را روشن کردم دعا سحری بود قران می خوند منم کلی دعا کردم
نماز خوندم تو خواب داشتی دعا میکردی یه چادر سفید گل دار سرت بود تو یه اتاق تو
بیمارستان بودی همش به پرستارا سفارش میکردم ترا خدا مواظب مادرم باشید اذیت نشه
اونا هم بهم می گفتن نه خیالت راحت خیلی بهش می رسیم یکی از پرستارا می گفت
از وقتی که مادرت امده اینجا همیجور یه ریز دعا می کنه نمی دونم تعبیرش چی بود
واس همین امروز پنج شنبه تصمیم گرفتم بیام خوابمو اینجا بنویسم تا هیچوقت یادم نره
دوستت دارم مادر ..........با تشکر فراوان سارا
